تبليغاتX
امین ، خبرنگاري با پاي پلاتيني
شنبه بیست و هفتم اسفند 1384
 

به نظرم باید به قلعه نویی یه جایزه داد. به نظرم به ژنرال ترفیع درجه بدهند بد نیست. چرا؟؟

به خاطر اینکه واقعا سخته یه تیمی ۳ سال پشت سر هم تا ۳-۴ تا بازی آخر فصل عالی کار کنه اون وقت توی این بازیهای آخر  گند بزنه. هر تیمی نمی تونه این کار رو بکنه و باید برای امیر خان کف زد

وقتی میثم بائو رو از اول میذاره توی ترکیب یا به جای وحید رحمتی رو مذاره باید هم اینجوری بشه. به هر حال استقلال دیروز با شموشک مساوی کرد تا همه جیز به سود پاس بره جلو. اگه امروز پاس ذوب رو ببره ۲ امتیاز جلو می افته از استقلال.

سایپا هم که داره به گند زدنش ادامه می ده و از ابومسلم هم باخت. پرسپولیس هم که گوش شیطون کر یه نتیجه درست حسابی به دست آورد و ۳ تا به ملوان زد.

نوشته شده توسطامین پاریابزمان 0:39 تاریخ: | عنوان |

پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384
 

 دیگه کم کم باید با پانای خوبمون خداحافظی کنیم . از سخت ترین لحظه های عمرمه. از ته دل دوسش داشتم ولی حیف که چند تا آدم بی شعور می خوان گند بزنن توش.

بچه ها یه شعرگفتن در مورد پانا که من هم توی وبلاگم آوردم

 

پيش از اين ها عشق پانا داشتم

دوستاني خوب و زيبا داشتم

 

کودکاني مهربان و نازنين

روستايي و طهوري و امين

 

دوستاني راستين و آهني

مثل حامد يا که خانوم محسني

 

روستايي دوست دارد مرغ  را

شرط مي بندد به روي پيتزا

 

حامد اندر کار خود تنها بسوخت

زهد و تقوا را به جان ها مي فروخت

 

اي طهوري اي رفيق بي کلک

صاحب جوک هاي يخچال و خنک

 

مهرداد با شعور و راستگو

با فريد با سياست، آن دو رو

 

بگذريم از حال و احوال فريد

مي رويم اندر پي دکتر وحيد

 

نازنينا! ما که بيمار توايم

کارمند زار بيکار توايم

 

هر کجا که مي روي ما را ببر

لااقل با بمان سال دگر

 

اي اويس اي وارث نسل وحيد

روزگار مهرباني سر رسيد

 

روزباني مهربان و سازگار

با سليماني رفيق و هم قطار

 

خانم جباري و آن خواهرش

اوج آرامش به مانند خودش!

 

اي مجيدي جان جدت سير کن

بيش از اين ها بهر ما تدبير کن

 

صالحي که همنشين شاه هاست

عاشق مرغ و خورشت و لوبياست

 

مثل سهزابي نگهبان محترم

من تيليف داخلي را بيلميرم

 

جعفر تکبيري پر ادعا

با کت و شلوار و کيف راه راه

 

خانوم آبيده گو اينجا کجاست

اين محل پاناست يا کودک سراست

 

خانوم مريم نظر کن بر کمان

يا نظر کن تو به ياران جوان

 

از مرادي خواستم بيرون روم

همره ماشين عباسي شوم

 

اي قوام السلطنه بر تو سلام

يار غار آن وحيد خوش کلام

 

با علي جوراب حالي داشتيم

خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

 

اي تو اشکان طالب آوازه ها

شعر تو همواره شعر تازه ها

 

دشتي آمد هرچه داري سيو کن

نامه هايت را سريعتر ميل کن

 

حمزه تا سر مي رسد، هي شر وشر

صفحه ها آکنده گردد از اِرور

 

اي علي اي دشمن چت و کلوب

جا نداري هيچ اصلاً در قلوب

 

روزبه يادم نبود با فهم بود

دوستدار خاتمي در جمع بود

 

چند بيتي تحفه درويش بود

حامد و مهدي همي آن را سرود

نوشته شده توسطامین پاریابزمان 12:21 تاریخ: | عنوان |

جمعه نوزدهم اسفند 1384
 

حالا همه چیز به نفع پاس شد. امروز که استقلال و پرسپولیس مساوی کردن از همه شاد تر دنیزلیه.

امروز واقعا استقلال شانس آورد جواد کاظمیان مثل همیشه نبود و الا معلوم نبود الان قلعه نویی چه فحشهایی داره به بازیکناش میده. طالب لو هم اونقدر آماده نبود.

به هر حال این مساوی باعث شد پاس صدر نشین بمونه.

باید منتظر هفته های بعد موند.

نوشته شده توسطامین پاریابزمان 17:40 تاریخ: | عنوان |

یکشنبه چهاردهم اسفند 1384
 

دیروز استقلال با سایپا مساوی کرد و فولاد ۷ تا از پاس خورد.

این نتایج به کنار و به این مسئله که فاصله پاس و استقلال به ۲ امتیاز رسید کاری ندارم

چیزی که قابل توجه بود تکرار صحبتهای امیر قلعه نویی که ۲ سال پیش بعد از باخت از استقلال اهواز با خودم مصاحبه کرد بود.

امیر خان دوباره دیروز حرف فوتبال پاک رو وسط کشید و به برد عجیب پاس اشکال گرفت و گفت غیر طبیعیه.

البته اون هر از چند گاهی وقتی آمپرش بالا میره از این حرفا می زنه ولی این بار ممکنه سردار آجرلو بیخیال این موضوع نشه.

باید منتظر موند

نوشته شده توسطامین پاریابزمان 14:7 تاریخ: | عنوان |

سه شنبه نهم اسفند 1384
 

دیروز بازیهای جام وفاق رسانه ها شروع شد. ما هم بازی داشتیم با شبکه جام جم. ۵ صفر بردیم. ۲۰ گل رو هم نزدیم. کلی هم خندیدیم. من هم که طبق معمول توپ.

فردا با رادیو ورزش بازی داریم. پارسال قهرمان شده خیلی قویه. باید خیلی مواظب باشم.

امسال دیگه باید قهرمان شیم.

 

نوشته شده توسطامین پاریابزمان 12:4 تاریخ: | عنوان |

یکشنبه هفتم اسفند 1384
 

دیشب تیم ملی خبرنگارا با تیم بانک سپه بازی داشت.

اصلا فکر نمی کردم بذاره من رو توی ترکیب اصلی. خودمون رو داشتیم گرم می کردیم مربیمون( رضا رجبی) گفت امین آبرومون رو حفظ کنیا. من فکر کردم با اون یکی امینه اول.

وایسادم دروازه اولش یه کم استرس داشتم. حالم هم بد بودو سرم درد می کرد نمی تونستم درست تمرکز کنم. تمیشون هم خداییش قوی بود. قهرمان بازیهای کارکنان ادارات شده بودن.

اولش حمله کردن خفن. یه شوت زد پسره خودم نمی دونم چه جوری گرفتم. بین دو تا نیمه بچه ها گفتن بوفون هم نمی تونست این رو بگیره.

آخرش ۲ یک بردیم. گلش رو هم من نخوردما. اون یکی دروازه بانومن خورد. کلا خیلی حال داد. شب هم اومدم خونه درب و داغون. تا صبح از سردرد خوابم نبرد.

از فردا هم توی یه جام شرکت کردیم باید بازی کنیم.

نوشته شده توسطامین پاریابزمان 11:7 تاریخ: | عنوان |

سه شنبه دوم اسفند 1384
 

نیی دونم چم شده که اینجوری شدم؟

حالا مگه چه جوری شدم؟

هر جا می رم و به هر چی دست می زنم برق می گیرتم.

نمی دونم بابا برقی شوخی شهرستانی میکنه یا باتری بهم وصله.

خدا شفام بده.

نوشته شده توسطامین پاریابزمان 13:25 تاریخ: | عنوان |

دوشنبه یکم اسفند 1384
 

دیروز یکی از بدترین تمرینام رو انجام دادم توی تیم ملی

گند زدم. البته تقصیر خودم هم نبود.

این رضا رجبی عوضی با این مربیگریش.

سر بازی با بازیکنای لیگ ۲ تا گل خوردم الکی گذاشتم بیرون . بعد ۲۵ تا خوردن. حقشونه. همه بازیکنا باهاش دعوا کردن که چرا کشیدیش بیرون.

شست دستم هم داغون شد.

نوشته شده توسطامین پاریابزمان 15:2 تاریخ: | عنوان |